الشيخ رسول جعفريان

519

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

خدا صلى الله عليه و آله و سلم و يارانش در آن بودند آمد و گفت : ابن ابى كبشه كجاست ؟ اين لقبى بود كه مشركان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داده بودند . آنگاه گفت : امروز در برابر بدر بود و حنظله‌اى در برابر حنظله « 1 » ، ( كنايه از شهادت حنظلهء غسيل الملائكه در برابر هلاكت حنظله فرزند ابوسفيان در بدر ) . آنگاه ابوسفيان پرسيد : آيا به راستى محمد صلى الله عليه و آله و سلم كشته شده است ؟ جواب شنيد كه زنده است . ابوسفيان از پيروزى هُبَل اظهار خوشنودى كرده و حادثهء احد را دليل بر حقانيت بتان دانست « 2 » ، او از مثله كردن شهدا سخن گفت و اين كه اين كار به دستور بزرگان نبوده ، در عين حال از اين كار ناراحت هم نشديم « 3 » ! او افزود : وعدهء ما سال ديگر در منطقهء بدر ؛ و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود تا به او پاسخ مثبت دهند . پس از آن سپاه قريش عازم مكه شد . به گزارش ابن اسحاق رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم امام على عليه السلام را فرستاد تا ببيند رفتند يا قصد فريب دارند . « 4 » اما ظواهر حكايت از رفتن داشت . گويا كسانى از مشركان نظرشان بر غارت مدينه بود اما ديگران مانع شدند و از جمله گفتند : ما خود خانواده داريم و معلوم نيست بعد از اين چه اتفاقاتى بيفتد ، به علاوه مسلمانان در بدر ، فراريان ما را تعقيب نكردند . واقدى مىگويد : رسول خدا سعد و قاص را فرستاد و سعد خبر دور شدن آنان را در جمع با چهره‌اى ناراحت بيان كرد . پس از اعلام خبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را كنار كشيده و پرسيد آيا به راستى رفتند ؟ سعد گفت : آرى ؛ حضرت پرسيد : چرا با ناراحتى گفتى ؟ سعد گفت : براى اين كه نمىخواستم در جمع خبر رفتن آنان را با مسرت نقل كنم . « 5 »

--> ( 1 ) . ابن زِبَعْرى نيز در شعر خود گفت : ( نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 137 ؛ ) فقتلنا الضِعْف من أشرافهم و عدلناميل بدر فاعتدل ( 2 ) . زمانى نيز كه به مكه بازگشت ، قبل از رفتن به خانه ، به سوى هبل رفت و از پيروزى كه نصيب آنان كرده بود سپاسگزارى كرده و سر خويش را تراشيد ؛ المغازى ، ج 1 ، ص 299 ( 3 ) . ابن اسحاق مىگويد : حُلَيْس بن زبان ، كه رئيس احابيش بود ، دربارهء مثله كردن حمزه به ابوسفيان اعتراض كرد ؛ ابوسفيان گفت : آن را بازگو مكن اين يك خطا بود ! نك : السيرة النبويه ، ج 3 ، ص 93 ؛ و نك : ص 94 ؛ المصنف عبد الرزاق ، ج 5 ، ص 366 ؛ دلائل النبوة ، بيهقى ، ج 3 ، ص 213 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 94 ( 5 ) . المغازى ، ج 1 ، صص 298 - 296 ؛ اين ممكن است رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در دو مرحله ، دونفر را فرستاده باشد ؛ با اين حال از نكاتى كه در غزوهء احد توجه را جلب مىكند آن كه نوعاً برخى كارها ، در يك نقل به امام على عليه السلام ، در نقلى ديگر به سعد قاص يا زبير نسبت داده مىشود . اين امر تازگى ندارد زيرا راويان مدنى در اين باره متهم هستند . نقل يك روايت كه البته دربارهء حديبيه است در اينجا مناسب است . ابن عباس مىگويد كاتب صلحنامه امام على عليه السلام بوده است . معمر مىگويد : در اين باره از زهرى سؤال كردم . او خنديد و گفت : كاتب على عليه السلام بوده اما اگر از اينها ( بنى اميه ) بپرسى خواهند گفت عثمان . المصنف ، عبد الرزاق ، ج 5 ، ص 343